|
کمند محبّت درباره وبلاگ گفتم شبی به مهدی، بردی دلم ز دستم من منتظر به راهت، شب تا سحر نشستم گفتا چه کار بهتر، از انتظار جانان من راه وصل خود را، بر روی تو نبستم گفتم دلم ندارد، بی تو قرار و آرام من عقده ی دلم را ، امشب دگر گسستم گفتا حجاب وصلت، باشد هوای نفست گر نفس را شکستی، دستت رسد به دستم گفتم ببخش جرمم، ای رحمت الهی شرمنده تو بودم، شرمنده تو هستم گفتا هزار نوبت، از جرم تو گذشتم اعمال تو بدیدم ، چشمان خود ببستم اما مباش نومید ، از خانه امیدم من کی دل مُحبِّ شرمنده را شکستم آرشيو وبلاگ مطالب اخير نويسندگان ۱۳٩٠/٢/٢٧ :: ۱٢:٥٩ ب.ظ :: نويسنده : مُحبّ
می شنوی باز هم صدای ندبه و ناله می آید. می شنوی باز هم از بقیع نوای محزون زنی می آید. بانویی عزادار با چادری خاکی پیش روی قبرستان نشسته، نوحه می خواند و می گرید ؛ می گرید و می گریاند. این کار هر روز اوست. می گویند نامش فاطمه است. اما خواست خودش بود که او را فاطمه صدا نزنند. آخر دیگر تاب نگاههای غریبانه ی زینب و بغض های فروخورده حسنین علیهم السلام را زمانیکه نام مادرشان را می شنیدند، نداشت. او افتخار می کرد به کنیزی فاطمه سلام الله علیها و خدمتگزاری فرزندان فاطمه سلام الله علیها. تدعونی ویک ام البنین تذکرینی بلیوث العرین کانت بنون لی ادعی بهم و الیوم اصبحت و لا من بنین مرا پس از این ام البنین مخوانید، زمانی که مرا به این نام میخوانید، دلم آتش میگیرد. زمانی پسرانی داشتم که بخاطر آنها مرا امالبنین می خواندند، اما اینک صبح کردم و پسری ندارم. می گویند چهار پسر داشته: عباس، عبدالله، جعفر و عثمان. عباس پسر بزرگش بود. عباس را می شناسی؟ همان جوان رشید ماه چهره؛ فرزند اسد الله؛ دلاوری که شجاعت را از پدر و ادب را از مادر به ارث برد. اما چه بر سر پسرانش آمد؟ می گویند روزی قاصدی به مدینه آمد تا از کاروان اباعبدالله علیه السلام به مردم خبر دهد.او که در میان جمعیت بود، پرسید: از حسین علیه السلام خبر بده. قاصد او را شناخت و گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته شد. او دوباره از اباعبدالله علیه السلام پرسید. قاصد خبر شهادت سه فرزند دیگرش را به او داد. اما او دوباره تکرار کرد: از حسین علیه السلام خبر بده. فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است، فدای حسین علیه السلام باد. و چون قاصد خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به او داد، صیحه ای کشید و گفت: رگ قلبم را گسستی! و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد. او را از کشته شدن پسرانش خبر دادند و او از حسین می پرسید. آری، او خود را کنیز حسین می دانست و فرزندانش را غلامان حسین پرورد و چنان رسم ادب را به آنان آموخت که گلهای زهرا سلام الله علیها را "برادر" نه که " مولا" خطاب می کردند. او شیربچگانش را برای دفاع از ولایت تربیت کرد و با اهدای فرزندانش و قربانی کردن آن ها در راه آرمان های حسین علیه السلام در راه خداوند جهاد کرد. می شنوی، بازهم نوحه می خواند: یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منه احد ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان حیدر همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده ام عباس، با دست های بریده، با صورت به زمین افتاده. اما پسرم! می دانم که اگر عمود آهنین بر سرت نمی کوفتند و شمشیر در دست می داشتی، هیچ کس یارای نزدیک شدن به تو را نداشت. موضوع مطلب : ۱۳٩٠/۱/۳۱ :: ٩:٤٧ ب.ظ :: نويسنده : مُحبّ
واپسین لحظات دیدار با ریحانه ی پیامبر...
این دیگر دیدار آخر است، چه پاک و پاکیزه و مطهره ، چگونه می خواهد گُلش را به خاک بسپارد ؟ یا نه! بهتر بگویم، جانش، روح و ریحانش را به خاک می سپارد. امان از دل حیدر؛ حزن و اندوهش وصف ناشدنی است و هیچ قلمی توان بیانش را ندارد... می فرماید: ای زمین، امانت خود را به تو سپردم، این دختر رسول خداست؛ بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله و باالله و علی ملة رسول الله محمد بن عبدالله، ای صدیقه ترا به کسی تسلیم کردم که از من به تو سزاوار تر و شایسته تر است و راضی شدم برای تو آنچه را که خدای تعالی برای تو راضی شود. آن زمان که غسلش می داد و کفن می کرد، جسم نازنین صدیقه طاهره در مقابل دیدگانش بود، اما حالا دیگر زهرایش از نظر غائب شده؛ اکنون وقت آن رسیده که فاتح خیبر، درد و الم و اندوه فراغ را خوب دریابد... به گمانم سخت ترین لحظات عمرش بوده، مشتی از خاک به روی قبر ریخت و آرزو کرد که کاش خود مرده بود: ادامه مطلب ... موضوع مطلب : ۱۳٩٠/۱/۳ :: ٢:٠٠ ب.ظ :: نويسنده : مُحبّ
گفتم وقتی بهار شود، و زمین جامه سبز بپوشد، من هم به نفس باد بهاری سبز خواهم شد... نوروز که بیاید، من نیز خانه ی دلم را آب جارو خواهم کرد، اما... اما روز نو شد و من جاماندم از کاروان بهار! کنج کنج دلم تپه تپه خار و خاشاک دنیا جا خوش کرده، پنجره را آنقدر غبار گرفته که دیگر نوری به درونش نمی تابد... بهار شد ولی در این دل من جایی برای تو نیست که من خانه خود را برای مهمان مهیا نکرده ام همچنان مانده ام در زمستان سرد و تاریک نفس، اسیر و مبتلا... می دانم که نمی توانم به کلبه آلوده ام دعوتت کنم، اما تو ربیع الانام و نضره الایامی... ...پس همانگونه که بهار بر درختان خشکیده می دمد و جان تازه بر تن درخت می پوشاند، تو نیز با نفس مسیحایی ات بر این دل یخ زده و کلبه غبار آلودم بدم، که نور وجدت وجود مرا نیز فرا بگیرد... که شاید، شاید بانفس روح بخش تو ، ویرانه من نیز آباد شود و شوم آنجایی که پذیرای قدوم مبارکت باشد!...
موضوع مطلب : ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ :: ۱٢:٤٥ ق.ظ :: نويسنده : مُحبّ
بسم رب المهدی علیه السلام
به درک رفتن بانی بدعت و برهم زننده ی دین و ملت، و شیطان امّت،کلب ابن کلاب عمربن الخطّاب الکذّاب، علیه اللعنة و العذاب الی یوم الحساب را خدمت قلب عالم امکان حضرت صاحب الامر حجّةبن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا و شیعیان و محبین حضرتش خصوصا شما دوستان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
اللهم العن الشقی الاعظم، و الملحد المشرک المجتذم، رئیس اهل الظّلم، عدوّ الله و عدوّ الولیّ، الملعون با نّصّ الجلیّ،غاصب حقّ ابی تراب، باعث ایجاد النّار و العذاب، مخرّب المسجد و المحراب، فرعون امّة شافع یوم الحساب، المحروم من الحسنات و الثّواب، مردود الأعمال و الأداب الظّالم عند اولی الألباب، الکافر فی جمیع الکتاب، المعذّب بجمیع العقاب، المخاطب بکلب السّقر، الکذّاب الفاجر، المرتدّ المرتاب، المخلّد فی غضب الملک الوهّاب، عمر بن الخطّاب، علیه اللّعنة و العذاب
![]() التماس دعای بسیار برای فرج مولایمان علیه السلام در مجالس فرحةالزهرا سلام الله علیها
یا امیرالمؤمنین علی علیه السلام
موضوع مطلب : فرارسیدن ایام حمله به خانه وحی و جسارت به بانوی دوسرا سلام الله علیها و شهادت حضرت محسن علیه السلام را خدمت قلب عالم امکان حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف و شیعیان و محبین حضرتش تسلیت عرض می نمایم.
فاطمه جان ! شب اول محرم وضوگرفته و رو به قبله نشستیم و از محضر شریفت اذن خواستیم رخت عزا بر فرزندت بپوشیم و شما را در عزای بر حسین غریبت یاری کنیم. اما اکنون ماه عزا تمام شده، و ما خروج از ماه صفر را به شما بشارت می دهیم؛ اما آیا شما هم پیراهن عزا را از تن در می آوری ؟ هنوز داغ حسین علیه السلام سبک نشده که عزادار پدر گشته ای ! و جگرت از مصیبت پیامبر خدا می سوزد... ریحانه پیامبر ! اجازه می دهی ماهم همراه با هم به خانه ات بیاییم و تسلیت بگوییم؟
... اینجا مدینه است و این کوچه بنی هاشم؛ چه جمعیت عظیمی گرد هم جمع شده اند؟! خدایا اینان برای تسلیت به دختر پیامبر آمده اند؟ ادامه مطلب ... موضوع مطلب : ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ :: ٤:٠٩ ق.ظ :: نويسنده : مُحبّ
السلام علیک یا بنت الحسین یا رقیه (سلام الله علیهما)
![]()
ادامه مطلب ... موضوع مطلب : ۱۳۸٩/٩/٢٧ :: ٤:٤٠ ب.ظ :: نويسنده : مُحبّ
لبّیک یا حسین ...
نمی دانم تا به حال روز عاشورا کربلا بوده اید یا نه؟ مردم عراق این ایّام از هر سو، با پای پیاده، پیر و جوان، زن و مرد ، کودکِ خردسال و طفل شیرخواره، در سرما و گرما، به سوی کربلا رهسپار می شوند. اگر از بالا به آنها نگاه کنید، خواهید دید از کیلومترها دورتر، چون دریای خروشان، موج موج انسانِ مشتاق، به سمت حرم روان هستند. از بصره و عماره، از کاظمین و بغداد، از نجف و کوفه و حلّه، از واسط و سماوه و... پای پیاده و همراه با هم به سوی کربلا حرکت می کنند. زنان کودکان را به دوش می کشند و جوانان به کمک پیران می روند و هزاران هزار نفر با هر سختی خود را به کربلا می رسانند. در طول راه بعضی مرثیه می خوانند و بقیّه را می گریانند، عده ای دیگر هم در مواقف مختلف چادر زده و از دسته های عزا پذیرایی می کنند. وقتی به کربلا می رسند کفن پوش، بر سر می زنند و به سمت حرم هروله می کنند و فریاد بر می آوردند: ابد والله ما ننسی حسینا! قسم به خدا هرگز حسین را فراموش نمی کنیم! با پاهای تاول زده و ضخمی وارد صحن سیّد الشهداء سلام الله علیه می شوند.صدای حیدر حیدر در صحن می پیچد، و آنان در این مصیبت به شیر خدا حیدر کرار استغاثه می کنند. وقتی به سمت ضریح می روند، دستها را رو به سوی ابا عبدالله بلند می کنند، فردی از میان جمعیت می گوید: هل من ناصر ینصرنی و جمعیت عظیمی مداوم همه باهم فریاد میزنند: لبّیک یا حسین، لبّیک یا حسین، لبّیک یا حسین ... صدای این لبیک لرزه بر اندام شنونده می اندازد و قلبها به تپش می افتد، اگر آنجا باشید با خود فکر می کنید، کجا بودیم ما آن روز که این استغاثه از مولای عالمین برخواست و نبود احدی که یاری اش کند!!! بیایید ما هم با مردم عراق همراه شویم و به سوی کربلا روان شده و از ته جگر فریاد برآوریم لبیک یا حسین...
پس با پای دل به کربلا می رویم، در روز عاشورا، جاییکه استغاثه های غریبانۀ آن سرور به گوش می رسید، در حالی که تنها مانده بود و مردم او را رها کرده بودند، در حالت کرب و مصیبت، بی یاور و بی کس واعیه می کرد، پس تفصیل آن را بشنویم که تا به حال در گوش دوستان و محبان آن سیّد انس و جان می پیچد، و وقتی شنیدیم، با لبیک گفتن از روی شفقت و رحمت به او، داعی خدا را اجابت کنیم، شاید او هم به ما رحمت کند. پس بشنویم استغاثۀ اول حضرت را: ادامه مطلب ... موضوع مطلب : ۱۳۸٩/٩/۱٥ :: ۳:۱٠ ب.ظ :: نويسنده : مُحبّ
شـیعتی مهما شــربتم عذب ماء فاذکرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
لیتکـم فی یوم عاشـــورا جمیعاً تنظرونی کیف استسقی لطفلی فأبوا ان یرحمونی
وارث انبیاء
دوباره بوی محرّم به مشام می رسد، مردم به تکاپو افتاده و وسایل اقامه عزا را آماده می کنند، تا قلب و روحشان، با عزای سیّد و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شستشو یابد و با این طهارت وجود، به درگاه خداوند متعال تقرّب بجویند. امام حسین علیه السلام خصوصیّتی در وسیله بودن به سوی خداوند عالم دارد که مخصوص به اوست و در آن مُنفرد است. یکی از آنها این است که بابی از ابواب بهشت به نام باب الحسین مختص به ایشان است، و همچنین آن حضرت کشتی نجات و چراغ هدایت است. پیغمبر و ائمّه صلوات الله علیهم، همه ابواب بهشتند، اما باب آن حضرت مسلکش وسیعتر است، همۀ معصومین کشتی نجات هستند، اما کشتی حسینی سریعتر است... ادامه مطلب ... موضوع مطلب : موضوعات پيوندها
صفحات وبلاگ |
||